تبليغاتX
روزگار گیدورایی

روزگار گیدورایی

که ما همگی از شدگانیم!

Que Sera Sera

در اوان نوجوانی که کلاس زبان می رفتم، معلمی داشتیم که کاش باشد و بماند و ترانه زیبایی بود که او می گفت خانمی خوانده و گمانم خیلی دوستش داشت. ترانه را بارها برایمان می خواند و از ما می خواست با هم یا تک تک بخوانیمش تا از بر شویم و در ظاهر هدفش این می نمود که از متن این ترانه کاربرد ضمایر را خوب بیاموزیم . ترانه ای بود با این مضمون که دختری از مادرش می پرسید که آیا در آینده زیبا و ثروتمند خواهم شد و مادر هم جوابش میداد که آینده را کسی ندیده و هرچه بخواهد بشود می شود و این می گذشت تا راوی هم مادر میشد و کودکانش هم همین را از او می پرسیدند و او نیز باز همین جواب را برایشان می گفت.
دیشب در میانه فیلم مری و مکس، که یک انیمیشن خمیری معرکه است و باید از آن بیشتر بگویم بعدا، و در یکی از صحنه های اساسی فیلم ناگهان ترانه فوق الذکر به گوشم خورد و پرتابم کرد به ده پانزده سال پیش و آن ترانه و آن معلم. ترانه ای که فراموشش کرده بودم و وقتی به یادم آمد دیدم حیرتا که هنوز از بر دارمش و باز آن عبارت خوش آوا و مبهم Que Sera Sera در سرم پیچید که نام آهنگ و ترجیع بند ترانه هم است و گمانم مثلی اسپانیایی است که هرگز نفهمیدم دقیقا چه معنایی دارد. اما دیگر چه مهم است این معنا و ترجمان که عجالتا همان موسیقی این کلام رازآلود و خوش آوا ما را خوش است که شاید همین ابهام است که این عبارت را در ذهنم صحیح و سالم نگه داشته و کهنه نمی شود. جوری که احساس می کنم، همه حرفهای این ترانه را باید در این سه کلمه بجویم که زمان می گذرد و هرچه بخواهد بشود می شود.

فورا آهنگ را یافتم و فهمیدم که در سال 1956 توسط خانم دوریس دی اجرا شده و احتمالا برای اولین بار در فیلم مردی که زیاد می دانست اثر آلفرد هیچکاک پخش شده. گفتم خوب است رفقا هم بخوانند و بشنوندش:

لینک ترانه به منظور مطالعه
لینک آهنگ به منظور دریافت
(تنها 490 کیلو بایت)

پی نوشت: آری اکنون آن آینده فرا رسیده بود و دریافتم که آن معلم بزرگوار می خواسته چیزی بیش از کاربرد ضمایر به ما بیاموزد. نکته ای که انگار باید سالها می گذشت تا حالیمان شود. ممنونم آقای لشکری! شما خاطره محکمی از خود در دل ما حک کردید و یاد پرمهرتان ماندگار است.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:42  توسط گیدورا  | 

اگه مي شد...

در ترانه محشر where do we go now but nowhere اثر نيك كيو بزرگ، دو بند هست كه هر بار مي شنوم آتشم مي زند:

...
If I could relive one day of my life
If I could relive just a single one
...

يعني كه مي فرمايد:
اگر مي توانستم يك روز از زندگيم را دوباره زندگي كنم،
اگر مي توانستم تنها يك تك روز را دوباره زندگي كنم...

و نميدانيد كه استاد با چه سوز و شكوهي اين بند را مي خواند. شايد در ادامه اين مطلب كل آهنگ را براي شنيدن بگذارم كه ببينيد چه دنياي سترگي است اين آواز. شايد هم رفيقم اقبال اين كار را بكند كه خبره اين امور است. و صد البته كه ترجمه ناشيانه همه ايجاز و ضرب شعر را مي گيرد. اما چه كنم، جور بهتري نتوانستم ترجمه اش كنم شايد شما بتوانيد. اما اگر مي شد تنها يك روز از زندگيمان دوباره زندگي كنيم چه مي شد؟ چه ها مي كرديم؟ شايد هيچ و شايد روز باطلي مي شد چون ديگر روزها. اما اگر مي شد...

پي نوشت: اقبال كار خودش را كرد و آهنگ را آپلود كرد. حالا اين آهنگ اين پايين آماده گوش دادن است. با هم گوش مي دهيم و لذت مي بريم:

برای پخش آهنگ نیاز به FlashPlayer دارید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 17:36  توسط گیدورا  |