سياحت بعد از كشتن! * (+ یک+ يك پی نوشت ديگر)
|
كارگردان: مارتين مك دونا |
|
انگار سينماي ايرلند معدن جواهرات گرانبهايي است. در بروژ، بعد از وانس، دومين فيلم نسبتا ايرلندي است كه اينچنين مرا سر ذوق آورده است و در واقع دومين غافلگيري بزرگ امسال من است. نمي دانم چه بايد در باب فيلم بگويم. بار پيش كه تلاش كردم حظي كه از تماشاي فيلم وانس بردم در يادداشتم بازتاب دهم، خودم نوشته ام را نتوانستم تحمل كنم و اگر بر وب ماند به خاطر پندار من بود كه شايد نظر دوستان اينچنين نباشد. حداقل ياد گرفتم آن انرژي كه از يك اثر هنري دريافت مي كني قابل انتقال يا دست كم قابل توصيف نيست.
مارتين مك دونا در اولين فيلم بلندش، در بروژ، تم بارها گفته شده اما هنوز جذاب تبهكاران پابند اصول و جنايت و مكافاتشان را برداشته تا با زباني تازه و در فضايي بديع باز برايمان تعريف كند. زباني مبتني بر طنز كلامي و طنز موقعيت به اضافه روايتي بازيگوش و غير قابل پيش بيني در فضاي قرون وسطايي شهر بروژ بلژيك براي به تصوير كشيدن روابط و فرجام كار سه آدمكش حرفه اي كه يكي رئيس است و يكي مسن و يكي جوان. آدمكشهايي بذله گو و معمولي كه انگار شغلي معمولي دارند و مشكلاتي كه با شغلشان دارند مثل همان مشكلات معمولي است كه هريك از ما با مشاغلمان داريم. در عين حال هريك دنياي شخصي خود را دارند. يكي اهل فرهنگ و تاريخ است، يكي آدمي خوشگذران است و ديگري مرد خانواده. اين مردها در بستر شهر تاريخي بروژ قرار است از پوسته معموليت خود به در آيند و به تقابل برسند. يك سرگرداني برزخي كه محل تلاقي اراده سه مرد مي شود در مسير مقاصدي متفاوت اما مرتبط. آدمهايي كه به اندازه عمر سينما عمر دارند و همواره يا براي وسوسه زندگي و يا براي وسوسه مرگ، به قانون و آيين خويش جنگيده اند. آخر وسوسه رهايي هر دم به شكلي رخ مي نمايد.
همه اين عناصر ناهمگون چيزهايي است كه پيكره اين اثر را ساخته اند و به يقين بندبازي سختي بوده چه اگر جهان واحد اثر از كثرت اين ناجورها سربر نمي آورد هر قطعه اي ساز خود را مي زد. اما فيلمساز در نهايت حيرت موفق شده است دنيايي يگانه براي قصه و آدمهايش تعريف كند كه اين توفيق به آساني حاصل نشده است و كارستاني است دستاورد زيستن و تفكر و خلق كه حاصل كار يك كمدي خونين است به تعبير من. دنيايي كه ميان شوخي و جدي، هجو و فانتزي، تاريخ و اسطوره و حتي مذهب در رفت و آمدي سريع است و عجب كه هيچيك از اين ها ازفيلم بيرون نمي زند و به اعتدال پيش مي رود.
در اين مسير تمام عوامل دست به دست هم داده اند تا اثر بدين پايه از كمال برسد. فيلمنامه اي پر جزئيات و چند لايه، سرشار از ديالوگهای پرمغزی كه به طرز هوشمندانه اي كميك هستند و يا برعكس. شخصيت پردازي دقيق و موثر. بازي عالي سه بازيگر اصلي به ويژه كالين فارل كه وراي تمام پيشداوري هاي ما نقش آفريني مي كند. موسيقي كه همپاي فيلم به زيبايي هم شوخ و شنگي فيلم را بازتاب مي دهد، هم حزن درونمايه و هم طنين فضاي قرون وسطايي اثر مي شود. تدوين فيلم ضرباهنگ فيلم را لحظه اي از رمق نمي اندازد و همه و همه كه در جاي خود و دقيقا به اندازه اي كه بايد پيكره فيلم را پرداخته اند. مانند برف به اندازه اي كه در پايان فيلم مي بارد! اينگونه است كه هيچ غريبگي نمي كنيم و از همان دقايق ابتدايي اثر احساس مي كنيم درون فضاي اثر و در ميان آدمها پرسه مي زنيم و انگار نفس آدمها به صورتمان مي خورد، دنبالشان راه مي افتيم از خنده به خون مي رسيم و هي حيرت مي كنيم تا جهاني وراي آن خودمانيت را بشناسيم. آخر خلاف آنچه در واقعيت است رد خون و اسلحه همواره تصاوير شاعرانه اي ساخته اند. آن رهايي و رستگاري مگر جز از راه انهدام تن هستي مي يابد؟ اينجاست كه سلاح نشان هميشگي انهدامگري را وظيفه دارد و خون قاصد آغاز انهدام است و همه نشان رهايي. اين تصاويري است كه بيرون از پرده سينما، رقت و نفرت مي انگيزد و نشان هيچ نيست.
تماشاي در بروژ تجربه تازه و بديعي بود كه هنوز نتوانسته ام از آن حال و هواي غريب دل بكنم. خوشيم كه سينما در بدترين اوضاع و احوالش هم كه باشد باز تك خالهايي براي رو كردن دارد. كمدي خونين در بروژ از آن تك خالها كه نه از آن تك ستاره هاست. فيلمي كه دوست نداري توصيف يا تفسيرش كني و از تاويل همه نشانه هايش مي گريزي. چراكه نگراني مبادا وادي تفسير جامه فاخر اين اثر را بيالايد و نكند خاطره خوشي كه آن همه ديالوگ و نما و موسيقي به جا مانده زير باران معانی مخدوش و مبهم شود. هنوز تلاش مي كنم جلوي قلقلك نشانه هاي پنهان اثر مقاومت كنم هر چند بسيار قلقلكي هستم!
* برگرفته از جمله تبليغاتي فيلم: Shoot first, Sightsee later
پی نوشت1: یادداشت نوید غضنفری درباره موسیقی فیلم در بروژ + قطعه ای از موسیقی فیلم
پي نوشت2: نظرها پاسخ داده شد و به اميد خدا اگر عمري باشد و فرصتي مطالب جديد در راه است. خدا كند ميان اين تنگناي پرشتاب جايي براي نوشتن بماند...خدا كند.

