خبری نیست، هست؟
خودم هم نمیدانم زمان چطور می گذرد و درک نمی کنم که چطور هنوز هیچی نشده از آخرین مطلبم 2 هفته می گذرد! زندگی دارد دنده اش را سبک تر می کند تا بیشتر گاز دهد و حواسم نیست.
همین روزها بود که با خودم فکر می کردم، اگر می توانستم دوباره زندگی را شروع کنم چه می کردم که باز مدیون خودم نشوم. پرسشی تکراری که جواب آسان می طلبید. جوابم این شد که اگر دوباره زندگی می کردم همین مسیری که اکنون طی کردم می رفتم: همان رشته دانشگاه، همان دانشگاه، همان دوستان و همان عشقها تنها با این تفاوت که دانشگاه را کمتر طول می دادم و حواسم را بیشتر جمع آدمهای دوست داشتنی زندگی ام می کردم و در نهایت بیشتر عمل می کردم و گرنه همین زندگی که از سر گذشت با همه کاستی ها و محرومیت هایش از سرم زیاد بود شاکرم به خاطر لحظات پراوجش و هرگز نمی توانم در ذهنم چیزی از آن را تغییر دهم، حتی اشتباهاتم را و هرگز نخواهم توانست هیچ آدمی را از گذاری که از آن گذشتم حدف کنم. هر که آمد چه رفیق و چه نا رفیق، یار بوده اند و زندگی ساز. خودم را بخشیده ام و بعد دیگران را و از چیزی پشیمان نیستم. فقط گفتم که شاید کمتر طولش می دادم و بیشتر زندگی می کردم همین! به خاطر همه آنچه بر من گذشت خشنودم. بهترین رفیق ها و بهترین لحظات و بهترین خانواده فقط کاش یک کم تنها یک کم خلافتر بودم. نمیدانم این ها را برای چه می نویسم؟ دارد شبیه وصیت نامه می شود اما نمی دانم چرا در این لحظه قدر زندگی را بیشتر می دانم.
همین روزها بود که با خودم فکر می کردم، اگر می توانستم دوباره زندگی را شروع کنم چه می کردم که باز مدیون خودم نشوم. پرسشی تکراری که جواب آسان می طلبید. جوابم این شد که اگر دوباره زندگی می کردم همین مسیری که اکنون طی کردم می رفتم: همان رشته دانشگاه، همان دانشگاه، همان دوستان و همان عشقها تنها با این تفاوت که دانشگاه را کمتر طول می دادم و حواسم را بیشتر جمع آدمهای دوست داشتنی زندگی ام می کردم و در نهایت بیشتر عمل می کردم و گرنه همین زندگی که از سر گذشت با همه کاستی ها و محرومیت هایش از سرم زیاد بود شاکرم به خاطر لحظات پراوجش و هرگز نمی توانم در ذهنم چیزی از آن را تغییر دهم، حتی اشتباهاتم را و هرگز نخواهم توانست هیچ آدمی را از گذاری که از آن گذشتم حدف کنم. هر که آمد چه رفیق و چه نا رفیق، یار بوده اند و زندگی ساز. خودم را بخشیده ام و بعد دیگران را و از چیزی پشیمان نیستم. فقط گفتم که شاید کمتر طولش می دادم و بیشتر زندگی می کردم همین! به خاطر همه آنچه بر من گذشت خشنودم. بهترین رفیق ها و بهترین لحظات و بهترین خانواده فقط کاش یک کم تنها یک کم خلافتر بودم. نمیدانم این ها را برای چه می نویسم؟ دارد شبیه وصیت نامه می شود اما نمی دانم چرا در این لحظه قدر زندگی را بیشتر می دانم.
پی نوشت: جواب دو کامنت مفصل ماند برای پست بعدی. دوستان حلال کنند.
پی نوشت۲: می خواستم به خاطر حرمت رفقا بگویم حداقل یک هفته ای نخواهم بود. گفتم فقط محض احترام چون کم پیش آمده توفیق پیدا کنم و فاصله بین نوشته هایم کمتر از یک هفته شود! پس تا بعد!
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:2  توسط گیدورا
|
